سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
تیشه های اشک

تیشه های اشک
   1   2      >

باید به فکر قافیه های جدید بود
در شهر غمزده به هوای امید بود
 
باید به مثنوی پر و بال عقاب داد
شوری برای خلقت یک انقلاب داد

باید تلنگری به تکاپوی سینه زد
با بیت های شعر پلی تا مدینه زد

باید سراغ زمزمه ای عاشقانه رفت
در جستجوی شوق به هر بی کرانه رفت

باید برای فصل رجب واژه آفرید
شاید هوای وصل و طرب سوژه ای جدید

ماهی که مات روشنی اش میشود نجوم
راهی به سمت یا علی از باقرالعلوم

نفسی که شد نَفَس نَفَسش بی حد و عدد
با دیدن هلال رجب یا علی مدد
 
پای رجب رسیده به شهر نوشته ها
گل شد تمام گفته و گل شد شنفته ها

تسبیح عاشقیِّ دل شاد یا علیست
سُبّوح حمد حضرت سجّاد یا علیست

نور مبین ذات خدا در زمین ببین
آمد اصول دین پسر زین العابدین

باقر بقای علم لدنِّیِ مصطفاست
باقر بنای نام علی با همان صفاست

باقر شکوه عاشقیُّ و عشق خالق است
دار و ندار سینه ی پرشور صادق است

باقر نمای تشنگی و نای زندگی ست
اوج غم و عروج تولّا و بندگی ست

پرورده ی نیایش شبهای نافله
همبازی سه ساله ی همپای قافله
 
یادآور حماسه ی عباس در نبرد
تیرش جواب طعنه شد و قلب فتنه سرد

شرحی برای درک معانیِّ فاطمه
راهی به سوی ربُّ و مبانیِّ زمزمه

حُبّش کلید برتری محشریِ ماست
نامش زمینه ی نفس حیدری ماست
 
ای شاهد شهادت گلهای آفتاب
اشک دو چشم کودکی ات مات مشک آب
 
یادت نمی رود سفر پای نیزه ها
دیدار قتلگاه و وداع با جنازه ها
 
برگ گل و فشار غل و طعنه و عذاب
بزم می و جفای نی و مجلس شراب
 
تو روضه های آه رباب و سکینه ای
یک کربلا عذاب و عطش در مدینه ای

آن روز شعله آمد و سوزاند خیمه گاه
امروز مانده قبر تو بی شمع و بارگاه

اصلاً سقیفه آمده همواره لج کند
محتاج شیعه را به دعای فرج کند

آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست
عمریست بغض دوری تو درگلوی ماست
***حسین ایمانی***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:59 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم
پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم

این بالها شبیه وبالند، ابترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم

این چشمهای خیس و تهی دست شاهدند
بی تو به جلوه زار تماشا نمی رسیم

تا بی کرانه های حضور خدائی ات
پر می کشیم روز و شب اما نمی رسیم

باشد اگر تمام جهان زیر پایمان
حتی به خاک پای تو آقا نمی رسیم
***
این حرفها نشانه‌ی تقصیر فهم ماست
حیران شدن میان صفات تو سهم ماست

دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!
از مرز عقلهای زمینی فراتری

ای بی کرانه! لا یتناهی است وصف تو
آئینه‌ی صفات الهی است وصف تو

مبهوت جلوه های جلالت کمیت ها
کی می رسد به درک کمال تو بیت ها

ای باشکوه از تو سرودن سعادت است
این شعرها بهانه‌ی عرض ارادت است

هفت آسمان به درک حضورت نمی رسد
خورشید تا کرانه‌ی نورت نمی رسد

محراب را که عرصه‌ی معراج می کنی
جبریل هم به گرد عبورت نمی رسد

چشم مدینه مات سلوک دمادمت
بوی بهشت می وزد از خاک مقدمت

محو خودت تمام سماوات می کنی
از بسکه عاشقانه مناجات می کنی 

آقا کلیم طور تمنا شدیم و بعد
دلتنگ چشمهای مسیحا شدیم و بعد

مثل نسیم در به در کوچه ها شدیم
با چهره‌ی محمدی ات آشنا شدیم

ای مظهر فضائل پیغمبر خدا
آئینه‌ی شمایل پیغمبر خدا

شایسته‌ی سلام و تحیّات احمدی
احیا کننده‌ی کلمات محمدی

نور علی و فاطمه در تار و پود توست
شور حسین و حلم حسن در وجود توست

قرآن همیشه آینه‌ی تو انیس توست
تفسیر بی کران معانی حدیث توست

قلبش هزار چشمه‌ی نور و معارف است
هر کس به آیه ای ز مقام تو عارف است

روشن ترین ادلّه‌ی علمی است سیره ات
وقتی که حجّتند به عالم عشیره ات

هر کس که تا حضور تو راهی نمی شود
علمش به جز زیان و تباهی نمی شود

هر قطره که به محضر دریا نمی رسد
سر چشمه‌ی علوم الهی نمی شود

بی بهره است از تو و انفاس قدسی ات
اندیشه ای که لا یتناهی نمی شود

جابر شدن زراره شدن با نگاه توست
آقای من اگر تو نخواهی نمی شود

کون و مکان اداره شود با اراده ات
عالم دخیل بسته به نعلین ساده ات

فردوس دل اسیر خیال تو می شود
آئینه محو حسن جمال تو می شود

دریاب با نگاه رحیمت دل مرا
وقتی که بی قرار وصال تو می شود

یک شب به آسمان قنوتت ببر مرا
تا بی کرانی ملکوتت ببر مرا

سائل کنار ساحل لطفت چگونه است
دستان با سخاوت دریا نمونه است

من را که مبتلای خودت می کنی بس است
اصلاً مرا گدای خودت می کنی بس است

قلب مرا ز بند تعلق رها و بعد
دلبسته‌ی خدای خودت می کنی بس است

در خلوت نماز شبت مثل فاطمه
شایسته‌ی دعای خودت می کنی بس است

شبهای جمعه سمت مدینه که می بری
دلتنگ کربلای خودت می کنی بس است

امشب برای ما دو سه خط از سفر بگو
از کاروان خسته و چشمان تر بگو

روزی که بادهای مخالف امان نداد
هفت آسمان به قافله ای سایه بان نداد

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها
خورشید بود همسفر نیزه دارها

دیدی به روی نیزه سر آفتاب را
دیدی گلوی پرپر طفل رباب را

دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود
تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود

در موج خیز شیون و ناله دویده ای
تا شام پا به پای سه ساله دویده ای

گل زخمهای سلسله یادت نمی رود
هرگز غروب قافله یادت نمی رود

هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی
یک عمر پا به پای محرم گریستی
***یوسف رحیمی***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:54 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

بر لب ساحلی که جا ماندم
شادم از اینکه که کشتی ام آمد

باید امشب به آسمان بروم
چون که ماه بهشتی ام آمد
**
باید این شهر را مناره کنیم
آسمان را پر از ستاره کنیم

یا من ارجو لکل خیر بیا
تا به سمت شما اشاره کنیم
**
خبر تازه اینکه کفر اینجا
توی این شهر می شود تقدیس

آن طرف عده ای فرشته نما
تازه دارند می شوند ابلیس
**
گرچه خون کرده اند بعضی ها
دل این ماه آسمانی را

ولی این ماه صاحبی دارد
که زمین می زند کسانی را
**
گرچه آغاز شعر امشب را
گله از دست ناکسان کردیم

بگذریم ماه، ماه علی است
به علی واگذارشان کردیم
**
روی بال فرشته های خدا
همصدا با دعای ماه رجب

بفرستید با ملائک عرش
صلواتی به وسعت امشب
**
شب میلادهایمان مثل
شب دلدادگی، شب وصل است

این بهاری که از خدا داریم
یک بهار چهارده فصل است 
**
آری امشب که جشن می گیریم
شب میلاد فصل پنجم ماست

گل بریزید روی خاک بقیع
که بقیعش بهشت مردم ماست
**
اسمتان مثل اسم پیغمبر
در میان نوشته های خداست

نامتان هم همیشه در همه جا
ذکر خیر فرشته های خداست
**
چارمین میوه ی دل حیدر
ارمین نور چشمی مادر

جابر آورده پیش محضرتان
اشتیاق سلام پیغمبر
**
از پدر هیبت حسینی را
در رگ و خون و جان و تن دارید

از طریق سیادت مادر
سیرت و صورت حسن دارید
**
آب یعنی که روشنایی علم
علم یعنی که نور پاک شما

پس عصا را شما زدی بر آب
تا گذر کرد حضرت موسی
**
حرف حرف کلامتان آقا
روی دلها طبیب می ریزد

قوم جابر به شوق می آید
از درختی که سیب می ریزد

**
نامتان را به زیر لب می برد
که به آتش پرید ابراهیم

گوشه ای از شکوه نور شماست
ملکوتی که دید ابراهیم
**
بی ولای علی و مهر شما
فایده ای نمی کند ایمان

دین چه چیزی است جز ولای شما
یا چه چیزی است جز محبتتان
**
وقتی از کوچه ها عبور کنید
کوچه از شوق می شود دریا

بسکه در وصفتان به هم گفتند
اشبه الناس به رسول خدا
**
با سرشک شما شروع شده
خط سرخ غروب های منا

چشمتان گریه می کند هر شب
پای گودال عصر عاشورا
**
کربلا کربلا سفر کردید
از دل شام هم گذر کردید

ای مسافر چگونه این همه راه
با سر روی نیزه سر کردید؟
**
پیش رأس بریده در آن شب
با رقیه پدر پدر کردید

آه از آن ساعتی که گذشت
به رقیه، به سر نظر کردید
***رحمان نوازنی***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:50 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

ماه رجب سلام! که ماه محمّـدی
یـادآورِ شکـوه گلستـان احمـدی

آیینـه‌دارِ نــور خداونـد سرمـدی
از شـرقِ رحمتِ ازلـی باز سرزدی

ماه تـو نـور بـر دل اهل‌نظر دهد
میلاد چار حجت حق را خبر دهد


آغـاز مـاه تـو کـه به نام پیمبر است
میـلاد پنجمیـن ولـی‌اللهِ ‌اکبـر است

کز چار بحـرِ نور، فروزنده‌گوهر است
نجلِ دو فاطمه، خَلفِ پاک حیدر است

بعد از علـی، محمّد اوّل وجود اوست
ذکر ملک همه صلوات و درود اوست


ایـن باقـرالعلومِ خداونـد سرمـد است
این آفتاب حُسن خدا، وجه احمد است

مولای من محمّـدِ آل محمّـد? است
گیتی ز مقدمش همه خلد مخلّد است

بـر خلـق سایـ? کرمش مستدام باد
از شخص احمدش صلوات و سلام باد


جدش بوَد حسین و، حسن جد دیگرش
سجـاد بـاب و بنـت حسـن نیز مادرش

دانشــوران دهــر، همـه بنــد? درش
جاری ز لعـل لب همه‌جا درّ و گوهرش

بگذاشت پا به عالم هستی، سرم فداش
تنها نه جان و سر، پدر و مادرم فداش


در قدر و در مقام، حسین است این پسر
سر تـا قدم تمام، حسین است این پسر

در علم و در قیام، حسین است این پسر
آیینـــ? امـــام حسین است ایـن پسر

بستـان حکمـت ازلی در ضمیر اوست
دانش به هر کجا که نهد پا، سفیر اوست


گاهی به عرش زمزم? حکمتش به گوش
گاهی به باغ، بیل کشاورزی‌اش به دوش

گه بـا کلام داده بـه اهـل کمـال، نوش
اهل کلام یکسـره در محضـرش خموش

دریا ز چشمـ? دهنش موج می‌زند
آیات وحی در سخنش موج می‌زند


ای اصـل دیـن ولای تـو یا باقرالعلوم
وی ذکـر حـق ثنـای تـو یا باقرالعلوم

وی عرش، خـاک پای تـو یا باقرالعلوم
جـان جهـان فــدای تـو یا باقرالعلوم

مهر تو جان جان صلات و صیام من
پیوسته وقف تو، صلوات و سلام من


ای شیعــه را به مهر شما اقتـدارها
مـاه رجــب گرفتـه ز تــو اعتبارها

خورشید بر درت یکی از جـان‌نثارها
گردنــد دور کـوی تـو لیـل و نهارها

هر لحظه در بقیع تو صد کاروان دل است
هـر جا، روم مزار توأم شمع محفل است


من کیستم که خاک سرای شما شوم؟
لب واکنـم، قصیـده سـرای شما شوم

یـا مفتخـر بـه مدح و ثنای شما شوم
باشـد کـه تـا گـدای گدای شما شوم

لال است در ثنای تو مـولا زبان من
تو وصف خود بگوی ولی با زبان من


وقتـی عـدو بـه حضـرت تو گفت ناسزا
بـا حسـن خلـق و با گل لبخند از ابتدا

کردی به پاسخ از دل و از جان بر او دعا
ایـن اسـت قـدر و منـزلت و عـزت شما

تنها نه اینکه نام تو از من ربوده دل
خلق محمّدیت ز دشمن ربـوده دل

ای بر تو از خدا و رسولش سـلام‌ها
اهــل کــلام را ز کـلامت کـلام‌ها

بیچـاره و ذلیـل مقـامت «هشام»‌ها
در پنجــ? تـو از همه دل‌ها زمام‌ها

توحید زنده از نفس صبح و شام تو
اسلام فخر کرده به نطق «هشام» تو


تو خلــق را مطاعـی و خلقت مطیع تو
برتــر ز اوج وهــم، مقــام رفیــع تـو

پیـران عقـل یکسـره طفـلِ رضیـع تـو
فـردوس گشتـه خـاک‌نشینِ بقیـع تـو

«میثم» اگـر قصیـده سرای شما شده
مشمول بذل و لطف و عطای شما شده

***استاد حاج غلامرضا سازگار***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:47 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

سرچشمه ی تمامی اندیشه های ناب
دانش پژوه مدرسه ی عشق بو تراب

اوصاف پاکتان چقدر بی نهایت است!
یک خط ز مدحتان شده موضوع صد کتاب

شک کرده ایم! اهل زمین باشی ای عزیز
ای جلوه ی جلال خدا در پس حجاب

امشب دوباره حضرت خورشید اهل بیت
از ماورای فاصله ها بر دلم بتاب

ما را دعا کنید همین لحظه از بهشت
آقا دعایتان همه دم هست مستجاب

این چهره ی سیاه مرا هم نگاه کن
شاید به یاد آوریم در صف حساب

من از پل صراط جزا با نگاهتان...
... مانند باد می گذرم تند و پر شتاب

ساعی ترین مدرس آداب زندگی
شیوا سخن، مفسر آیات بندگی


قله نشین دانش و دین، ای طلایه دار
کاوشگر رموز سماوات کردگار

 تیغ کلام نغز شما در مناظره
پِی کرده است مرکب دجال روزگار

هر کس که خواست پیش شما قد علم کند
گشته میان معرکه ی بحث تارومار

 کوه بزرگ حادثه را بر زمین زدی
انگشت بر دهان شده این چرخ کج مدار

این چه تواضعی ست امام فرشته ها!
داری به پای خویش دو نعلین وصله دار

 آقا شما که واسطه ی فیض عالمید
حیف است مانده اید در این شهر بی بهار

 ای کاش سمت کشور ما هم می آمدی
 پس لا اقل به خانه ی قلبم قدم گذار

 ای خضر مست میکده ی چشمه ی حیات
من تشنه ام‌‌ـ شبیه خودت ـ تشنه ی فرات


 آموزگار مبحث جغرافیای دین
استاد فقه و خارج دانش سرای دین

 دار و ندار زندگی ات را تو ریختی
تا آخرین دقایق عمرت به پای دین

 از ابتدای کودکی ات خونجگر شدی
زخم زبان و طعنه شنیدی برای دین

با خشت خشت اشک نماز شب شما
مستحکم است تا به ابد پایه های دین

ای یادگار کرب و بلا، زیر کعب نی
سهمی عظیم داشته ای در بقای دین

دیدی سر بریده ی عباس را به نی
بر شانه ی کبود نهادی لوای دین

از نای زخم خورده تان می رسد به گوش
در مجلس یزید، صدای رسای دین

با اشک و آه، شعله به آیینه می زدی
عمری به یاد کرببلا سینه می زدی

***وحید قاسمی***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:43 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

مهر تو خار نخل هایم را رطب کرد
ما را گدای اول ماه رجب کرد

آقای من مهر تو را واجب نوشتند
یعنی تو را بر غیر تو غالب نوشتند

سال هزار و سیصد و اندی گدایی است
روزی ماها از همین چندی گدایی است

من چهارده قرن دنبال شمایم
مال خودم هم نیستم مال شمایم

ماه رجب تا که به تو آغوش وا کرد
با آبرو شد، خویش را ماه خدا کرد

تو موسی دریا علم بی کرانی
تو آسمان در زمین، فوق زمانی

نام تو را همواره با مد می نویسم
تا می نویسم یا محمد می نویسم

ای گریه ی سجاده های نیمه شب ها
اذن دخول اول ماه رجب ها

ای سالها شهر خدا دنبال نورت
ای که برای مقدمت قبل از ظهورت...

...عرش الهی احترامش را فرستاد
پیغمبر اکرم سلامش را فرستاد

فرمود پیغمبر بزرگ عالمینم
آری حسین از من و من نیز از حسینم

آن کس که دارای تمام حُسن من بود
آنکس حسن بود و حسن بود و حسن بود

حالا حسین و مجتبی وصلت گزیدند
با وصلتِ باهم محمد آفریدند

تو مادری داری که مثلش هیچ زن نیست
مانند  او حتی در اولاد حسن نیست

او همره بابای تو کرب و بلائی ست
در عهد تو در منصب خیر النسائی ست

در هر زمان مشغول تبلیغ خدایی
با درد هم ترویج یاد هل اتایی

شب می کنی تا سیدی مولا بگویی
تب می کنی تا ذکر یا زهرا بگویی

آنچه که زهرا مادرت دارد تو داری
روز قیامت هم تو صاحب اختیاری

تو مثل رأس جد خود اعجاز کردی
بابی زحکمت بر نصاری باز کردی

قربان اعجاز تو ای فرزند زهرا
آخر مسلمان تو شد پیر نصارا

تو آبرو بخشی به ما ای آبرو دار
حاجت روامان کن که هستیم آرزودار

نابودی وهابیت امید شیعه است
روز سقوط کفر تنها عید شیعه است

باید که بر این آرزوی خود بنازیم
بهر تو و اجداد تو مرقد بسازیم

همراه بابایت چهل سال و پس از آن
بودی به یاد گودی گودال گریان

تا زنده بودی آب دیدی گریه کردی
تا کودکی بی تاب دیدی گریه کردی

تو روضه خوان روضه ویرانه هستی
تو داغدار عمه دردانه هستی

تو علم خود را از همه گودال داری
تو تا ابد بر خیزران اشکال داری
***جواد حیدری***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:40 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

خشکی ام رفت و وصل دریا شد
سردی ام رفت و فصل گرما شد

فارغم از خودم خدار را شکر
آسمانی شدم خدا را شکر

آمدی و دلم نجات گرفت
باز هم مرده ای حیات گرفت

ای حیات مجدّد دنیا
دومین یا محمد دنیا

یا من ارجوی آستان لبم
پنجمین رکعت نماز شبم

ای که تنها خدا شناخت تو را
مثل بیت الحرام ساخت تو را

قافیه های بیت ما تنگ است
در مقامت کمیت هم لنگ است

ای نسیم پر از بهار حسین
حسنی زاده ی تبار حسین

قبله مردم مدینه تویی
حسن دوم مدینه تویی

ای ظهور پیمبر اکرم
حاصل وصلت دعا و کرم

مادرت دختر کریم خدا
پدرت حضرت کلیم خدا

وسط هفته ها برای منی
التماس سه شنبه های منی

سر شب فکر نور تو بودم
فکر شب های طور تو بودم

خواب سجاده? تو را دیدم
صبح دیدم کنار خورشیدم

ای نماز پر از قنوت حسن
حاصل چله? سکوت حسن

تو تولای دفترم هستی
قسم نون والقلم هستی
 
تکیه بر بال جبرئیل زدی
مزرعه داشتی و بیل زدی

بهترین میوه ی تو ایمان بود
گندم کال تو پر از نان بود

بی تو این حوزه ها کمال نداشت
میوه ای غیر سیب کال نداشت

وقت آن است اجتهاد کنی
بی سواد مرا سواد کنی

وقت آن است منبری بزنی
حرف یک حرف بهتری بزنی
 
عِلم را باز هم شکاف دهی
در کلاست مرا طواف دهی

اگر علم تو را حساب کنند
زندگی تو را کتاب کنند

علم و اخلاق می شود با هم
آدمی می کند بنی آدم

پر جبریل زیر پای تو بود
گردن آویز بچه های تو بود

میوه? بهتر از رطب سیب است
باعث التیام تب سیب است

فاطمه سیب جنت الاعلاست
پس شفای تب تو یا زهراست

چه کسی گفته بی مزاری تو
یا چراغ حرم نداری تو

قبر تو بارگاه توحید است
شمع بالاسر تو خورشید است

چه کسی گفته سایبانت نیست
صحن در صحن آسمانت نیست

عرش که آسمان نمی خواهد
نور که سایبان نمی خواهد

تو خودت سایبان دنیایی
بهترین آسمان دنیایی

مردی از خانواده ی خورشید
امتداد غم امام شهید

انعکاس صدای عاشوراست
روضه های غروب مناست

مرد سجاده، مرد نافله ها
مرد شب زنده دار قافله ها

مردی از جنس آیه ی تطهیر
خستگی های بردن زنجیر

هم سفر با ستاره? غم هاست
«کربلا زاده ی» محرّم هاست

هم نژاد امام بی کفنان
دومین مرد کاروان زنان

راه طی کرده? بیابان ها
قدم زخمی مغیلان ها
 
یاد خون طپنده? گودال
خنده های زننده? گودال

زخم بال و پر کبوترها
پا به پای اسارت سرها
 
بغض غمگین عصر عاشورا
گریه ی پشت پای معجرها

غیرت دست بسته ی محمل
شاهد التماس دخترها
 
کوچه کوچه؛ گذر گذر، همه جا
هم رکاب صدای حنجرها

برگ سبزی است با نشانه ی سرخ
کودک زیر تازیانه ی سرخ
 
طفل رفته، خمیده برگشته
باغ گل رفته چیده برگشته

آفتاب کمی غروب شده ست
گل یاس بنفشه کوب شده ست

آشنای صدای سلسله هاست
سوزش ناگهان آبله هاست

او که آیینه ی محرم بود
گریه هایش به رنگ ماتم بود

از ستاره گرفته تا شبنم
از بنفشه گرفته تا مریم

همه محو صدای او هستند
پای مرثیه های او هستند
***علی اکبر لطیفیان***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:26 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

بانو زبانزد است حیایی که داشتی
تاریخ ثبت کرده وفایی که داشتی

نازل شود به وحی خدا مدح وصف تو
با آن مقام پیش خدایی که داشتی

در آسمان حیدر و زهرا پریده ای
مهد کمال بود هوایی که داشتی

با حضرت عقیله شما مو نمی زدی
در خلق و و خو و مهر و صفایی که داشتی

دیدند اهل کوفه که حیدر ظهور  کرد
با خطبه ها و صوت رسایی که داشتی

دیدی مصیبتی که دگر کس نمی رسد
به ابتدای صبر و رضایی که داشتی

عباس تا که دید نداری تو هدیه ای
سهم تو شد به کوی منایی که داشتی

قربانی تو نزد خدایت قبول شد
یک عمر ماند رنگ حنایی که داشتی

ام البنین به شهر مدینه که روضه داشت
گل می نمود شور بکایی که داشتی

با زینب و رباب فقط ناله می زدی
با خاطرات کرب و بلایی که داشتی

تقسیم شد میان اسیران اهل بیت
در شهر شام آب و غذایی که داشتی

حتی زن یزید لعین گریه اش گرفت
با دیدن خرابه و جایی که داشتی

عباس بود روی نی و بست چشم خود
وقتی که دید تاول پایی که داشتی

در خیمه های سوخته ی بی حسین چه شد ؟
بعد از غروب و شام عزایی که داشتی

شکر خدا نبود ببیند برادرت
بردند گوشوار طلایی که داشتی

یاد صدای فاطمه افتاد پشت در
زینب شنید سوز صدایی که داشتی

شکر خدا نبود حسین تو بشنود
در زیر تازیانه نوایی که داشتی
***رضا رسول زاده***



موضوعات مرتبط:
[ یکشنبه 31/2/91 ] [ 8:13 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

آستان خدا کمال شما
هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید
ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح
بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم
با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید
گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید
تا خداوند لا مکان ببرید


هر کسی تو را سلام کند
به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا
تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من
در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود
خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف
عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید
شیعه در محضر شما آید


ای مسیحای سامرا هادی
آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی
نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو
پرده? خانه? خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است
یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز
گریه? زائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی
سر سجاده جامعه خواندی 


تو دعا را معرفی کردی
مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت
راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و
مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه
تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما
کربلا را معرفی کردی

با تو ما مرتضی شناس شدیم
تا قیامت خدا شناس شدیم


ریشه های محبت ما تو
مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من
اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو
گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم
به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی
داده ما را نجات؟... آقا تو

تو مرا با ولایتم کردی
آمدی و هدایتم کردی


دل من در کفت اسیر بود
به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی
باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند
حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که
کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه
مطلع شوکت غدیر بود

ریشه ناب اعتقاد علی
پسر حضرت جواد علی


دوست دارم گدای تو باشم
سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها
دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل
تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه
زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی
یا قنوت دعای تو باشم

ما فقیریم سفره ای وا کن
سامرایی حواله ی ما کن


با تو این عقل ها بزرگ شدند
اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر
گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو
اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما
پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با
کربلا کربلا بزرگ شدند

بی تو دل های ما بهار نداشت
مثل یک شاخه ای که بار نداشت
***علی اکبر لطیفیان***



موضوعات مرتبط:
[ شنبه 30/2/91 ] [ 10:17 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]

آقا سلام ! بغض بدی مانده در گلوم
آورده اند سمت شما مرتدان هجوم

دجّالهای فتنه به این شهر آمدند
دیدند با توایم ، همه قهر آمدند

همسایه بسکه سنگ به همسایه زد امام!
شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام!

در حیرتم گرفته عجب غربتی تو را
شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را

از بس گناه جامعه ما کبیره شد
شیطان فتنه کفر فروش عشیره شد
*
این شهر کوفه خیز عجب بی وفا شده است
این سرزمین غرور تو را کربلا شده است

هی حرف پشت حرف بگو سنگ پشت سنگ
پیشانی مرام تو را آشنا شده است

با دشنه ی ترانه به جنگ تو آمدند
هی واژه واژه نیزه به سویت رها شده است

از سوزشان به حیثیتت حمله کرده اند
در خیمه ی حریم تو آتش به پا شده است

یک روز دشمنت حرمت را خراب کرد
امروز گوشه گوشه زمین سامرا شده است
*
غم نیست ای امام ،زمان دست شیعه است
ایران که هیچ نبض جهان دست شیعه است

خون علی است در رگ ما موج می زند
این لشگر شماست اگر فوج می زند

رودیم و موجهای خروشان می آوریم
با اشکهایمان همه طوفان می آوریم

مثل همیشه مست کلام هدایتت
 در هر فراز جامعه ایمان می آوریم

از سامرا به مردم جی یک اشاره کن
مردانی از قبیله سلمان می آوریم

سربازهای پا به رکابی برایتان...
اصلا سپاهی از خود ایران می آوریم

مردانت از تمام زمین جمع می شوند
ما نیز پرچمی ز خراسان می آوریم

این شیعه تن به فتنه ی رنگین نمی دهد
این آسمان مجال به شاهین نمی دهد
***محسن ناصحی***



موضوعات مرتبط:
[ شنبه 30/2/91 ] [ 9:35 عصر ] [ غلامرضا گرمابدری ] [ نظر ]
   1   2      >
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : غلامرضا گرمابدری[778]
نویسندگان وبلاگ :
علیرضا شعبانی (@)[1]


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی
نویسندگان
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 416
بازدید دیروز: 1122
کل بازدیدها: 398187
ایران رمان