ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ

میلادامام موسی کاظم(ع) - تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی
سفارش تبلیغ
صبا

قالب وبلاگ

codebazan

تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی

درباره ما


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی

نویسندگان

آمار بازدید وبلاگ

بازدید امروز :364
بازدید دیروز :1244
کل بازدید ها :5033880

در محضر قرآن

سوره قرآن

در محضر شهداء

وصیت شهدا

مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

مطالب اخیر

لینک دوستان

آرشیو مطالب

عاشورا

دانشنامه عاشورا

احادیث موضوعی

حدیث موضوعی
تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی

چون گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفت
عالم از نور جمالش جلوه ى دیگر گرفت
آفتاب صبح صادق آنکه از صبح ازل
روشنى خورشید از آن ماه بلند اختر گرفت
در مکنون پرورش چون یافت در مهد صدف
شد حمیده خو چو خو، در دامن مادر گرفت
موسى کاظم امام هفتمین نور خدا
آنکه نور عارضش آفاق سرتاسر گرفت
آنکه روشن از جمالش گشت آیات خدا
وانکه رونق از کمالش شرع پیغمبر گرفت
هم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافت
هم سخن زیور از آن کلک سخن گستر گرفت
شد رها از بند محنت آنکه از صدق و صفا
دامن باب الحوائج موسى جعفر گرفت
از در باب الحوائج روى حاجت بر متاب
زانکه فیضش چشمه از سر چشمه ‏ى داور گرفت
در صف محشر شفاعت یافت آنکو چون رسا
دامن موسى بن جعفر در صف محشر گرفت
***قاسم رسا***


نویسنده سائل در سه شنبه 89/10/21 | نظر

اگر بر آید چو مرغى ز پیکر خسته ‏ام پر
پرم سوى بارگاهى که باشد از عرش برتر
به بارگاهى که در آن، هزار موسى بن عمران
براى خدمت کند رو، به عرض حاجت زند در
به بارگاهى که یوسف گرفته دست توسل
بر آستانى که آن را گرفته یعقوب در بر
خلیل را کعبه ى جان، ذبیح را قبله ى دل
مسیح را بیت اقصى، کلیم را طور دیگر
هزار داوود آنجا زبور برگرفته بر کف
هزار عیسى بن مریم نهاده انجیل بر سر
بریز هست خود از کف، بر آر نعلین از پا
بیا چو موسى بن عمران به طور موسى بن جعفر
امام ملک ولایت، چراغ راه هدایت
محیط جود و عنایت، چراغ و چشم پیمبر
امام کلّ اعاظم که کنیه ى اوست کاظم
نظام را گشته ناظم، سپهر را بوده محور
حدیث خلق خصالش، حکایت خلق احمد
کلامى از کظم غیظش، روایت عفو داور
مقام والاى او بین، نیا و ابناى او بین
هم اوست شش بحر را دُر، هم اویَم هفت گوهر
ثناى او روح قرآن، ولاى او کل ایمان
نداى او حکم احمد، عطاى او جود حیدر  
***جعفر رسول زاده (آشفته)***
 


نویسنده سائل در سه شنبه 89/10/21 | نظر

مژده‏ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا
شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا
سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش
تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا
شجر طیبه ى گلشن طاها را باز
هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا
تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف
صدف بحر ولا را گهرى داد خدا
اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف
صادق آل نبى را پسرى داد خدا
ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد
که به ما ناجى نیک و سیرى داد خدا
بهر آزادى ابناء بشر بار دگر
به بشر رهبر فریادگرى داد خدا
تا کند زیر و زبر کاخ ستم را اى دل
مژده ‏ى آیت فتح و ظفرى داد خدا
تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر
امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا
شادمانم من ژولیده که از رحمت خود
به من بى هنر امشب هنرى داد خدا
***ژولیده نیشابوری***


نویسنده سائل در سه شنبه 89/10/21 | نظر

آنجا که عاشقی است همیشه فضای ماست
درمرغزار دربه دری ردپای ماست 
وقتی که نان سفره ما از محبت است
صد ها هزار حاتم طائی گدای ماست
دین وطریقت همه انبیا علیست
ای مدعی بدان تو که این ادعای ماست
ناخالص است دین بدون علی سرشت
شاه غدیر صاحب رکن ولای ماست
مثل کلیم تکیه به جایی نمی زنیم
وقتی که عشق حضرت موسی عصای ماست
موسای ما زنسل شهنشاه خیبر است
نوری ز طیف عاطفه موسی بن جعفر است

شکر خدا که بنده ایمانی اش شدیم
کشتی شکسته ی یم طوفانی اش شدیم
ما در پناه چتر ولایش نشسته ایم
خیس از نزول رحمت بارانی اش شدیم
مارا گره زدند به زلف رهای او
آزاد عالمیم که زندانی اش شدیم
اولاد او به کشور ما آمدند وما
خادم شدیم و نوکر ارزانی اش شدیم
هم خاکبوس دختر او در میان قم
هم ریزه خوار پور خراسانی اش شدیم
خاک وزمین ما همه در اختیار اوست
ایران امام زاده سرای تبار اوست

در هفتمین حضور زمینی آسمان
او شد بلند مرتبه جمع خاکیان
آری ملاک سنجش ایمان ولایت است
ما شاکریم او شده هفتم اماممان
ما با وجود او بخدا گم نمی شویم
زیرا که او به شیعه دهد راه را نشان
با عشق او به وقت حساب وکتاب وقبر
وا میشود زبان فرو بسته در دهان
او سومین لقب گرفته به باب الحوائج است
حاجت نمی برم بخدا پیش این وآن
حاجت روا شدن زدرش کار ساده است
این کمترین عنایت این خانواده است

امشب صلای آمدن عید میزنم
خود را به حال مستی تشدید میزنم 
با عشق او برای طپش های عاشقی
بر قلب خود علامت تمدید میزنم
تمثال آفتابی اورا به روی دل
بختم اگر که آمد وتابید میزنم
محتاج هستم ودر کوی کریم را
دارالاجابت است وبه امید میزنم
گاهی میان خاطره از پشت میله ها
اورا به عشق خال لبش دید میزنم
تادیدمش دلم از غصه آب شد
کوه دلم زآتش عشقش مذاب شد

عمرش میان غربت بی یاورش گذشت
رنج هزارساله برآن پیکرش گذشت
حسرت کشیده چون پدری گیسوان او
درحسرت نوازشی از دخترش گذشت
او مرگ خویش را زخدا عاشقانه خواست
ازبس بلا کشید که آب ازسرش گذشت
وقتی به زیر مشت ولگد ها شکسته شد
دانست آنچه بر بدن مادرش گذشت
اما اسارتش که به زینب نمی رسد
او شعله از اصابت با معجرش گذشت
زینب اسیر کوچه وبازار شام شد
زن بود و وارد صف اغیار شام شد
***مجتبی صمدی شهاب***


نویسنده سائل در سه شنبه 89/10/21 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
<