سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
آموزش پیرایش مردانه اورجینال

تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی

درباره ما


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی

نویسندگان

آمار بازدید وبلاگ

بازدید امروز :964
بازدید دیروز :1845
کل بازدید ها :2407893

در محضر قرآن

سوره قرآن

در محضر شهداء

وصیت شهدا

مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

مطالب اخیر

لینک دوستان

آرشیو مطالب

عاشورا

دانشنامه عاشورا

احادیث موضوعی

حدیث موضوعی
تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی

وقتِ خداحافظیه، مهمونی ام تموم شد!
حسرتِ این روزایِ خوش، بغضی توی گلوم شد

صاب خونه ممنون توأم، هیچ چیزی کم نذاشتی
با اینکه لایق نبودم، سنگ تموم گذاشتی

 نمی تونم دل بِکنم، جدایی خیلی سخته!
 بدرقه رفتن اینطوری، خدایی خیلی سخته!
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در چهارشنبه 92/5/16 | نظر

ای دوای درون خسته دلان
مرهم سینه شکسته دلان

مرهمی لطف کن که خسته دلم
مرحمت کن ، بس شکسته دلم

گرچه من سر به سر گنه کردم
نامه خویش را سیه کردم
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در پنج شنبه 92/5/10 | نظر

شب شد و در محیط تاریکی
با زبان دعا سخن گفتم

سر به زیر و شکسته و تنها
پیش چشم خدا سخن گفتم
*
از خجالت دو گونه ام سرخ و
اشک حسرت ز دیده می بارم
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در شنبه 92/5/5 | نظر

بچه گی کرده ام، پشیمانم
من ندانسته شیطنت کردم

بغلم کن دوباره مثل قدیم
رو نگردان ز من، غلط کردم
**
ساده گی کار دست من داده
همنشین ِ بد از تو، دورم کرد
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در شنبه 92/5/5 | نظر

در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد
بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

بیت هایم همه قرآنْ روی سر آوردند
چارده مرتبه... آن گاه دلم مَحرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم
بوسه می خواست لبم، گنبد خضرا خم شد
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در شنبه 92/5/5 | نظر

منو مشغول خودت کن بزار درگیر تو باشم
واسه منهم سفره بنداز که نمک گیر تو باشم

تا زیر چشمات بمونم زیر تدبیر تو باشم
دیونم کن دیونم کن که به زنجیر تو باشم

ای خدایا شب قدره من پیشت قدری ندارم
اومدم تا سر به روی دامن عفوت بزارم
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در شنبه 92/5/5 | نظر

بیشتر از حدِّ انتظارِ فقیر است
آنچه که در بینِ کوله بارِ فقیر است

پیشِ تو افتادنم مقامِ بلندی است
گاه زمین خوردن افتخارِ فقیر است

داد زدم خانه یِ تو را بشِناسم
روزیِ یک شهر در هوارِ فقیر است
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در پنج شنبه 92/5/3 | نظر

ممنونتم یه بار دیگه درِ خونت زانو زدم
واسه قبولی دعام بازم پیش تو رو زدم

من می دونم چه کاره ام، من می دونم که روسیام
امّا خودت گفتی اگه حاجت دارم پیشت بیام

حاجت اوّلم اینه: خدا آقامو برسون
دیگه بسه خسته شدم از دوری صاحب زمون
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در یکشنبه 92/4/30 | نظر

الهی شعله بر آب و گِلم زن
شراری از فروغت بر دلم زن

به سوز سینه ام تابی کرم کن
به چشم خشک من آبی کرم کن

به خون دل مخمّر کن گِلم را
به سنگ معرفت بشکن دلم را
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در جمعه 92/4/28 | نظر

باز کن در که گدای سحرت برگشته
عبد عصیان زده و در به درت برگشته

بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته
سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

اصلا انگار نه انگار گنه کارم من
به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من
ادامه مطلب...

نویسنده حبیب در چهارشنبه 92/4/26 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
<