ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ

مقتل - تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

قالب وبلاگ

codebazan

تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی

درباره ما


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی

نویسندگان

آمار بازدید وبلاگ

بازدید امروز :368
بازدید دیروز :1244
کل بازدید ها :5033884

در محضر قرآن

سوره قرآن

در محضر شهداء

وصیت شهدا

مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

مطالب اخیر

لینک دوستان

آرشیو مطالب

عاشورا

دانشنامه عاشورا

احادیث موضوعی

حدیث موضوعی
تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی

تشکر عمر از غلامش قنفذ!؟  
مؤلّف گوید: نیز از سُلَیم بن قیس نقل شده: که عمر بن خطاب در یکسال نصف حقوق همه‏ى کارگزارانش را به عنوان غرامت (و کمبود بودجه و مالیات) برداشت، ولى حقوق قنفذ را به طور کامل پرداخت، سُلَیم مى‏گوید به مسجد رسول خدا (ص) رفتم گروهى را دیدم در گوشه‏اى نشسته‏اند، همه‏ى آنها از بنى‏هاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى‏بکر و عمر بن ابى‏سلمه و قیس بن سعد بن عُباده، در این جلسه، عباس (عموى پیامبر) به على (ع) گفت: «چرا عمر مانند همه‏ى کارگزارانش، از حقوق «قُنفذ» چیزى نکاست؟!» 
حضرت على (ع) به اطراف خود نگاه کرد و سپس قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد، آنگاه در پاسخ عباس فرمود: 
شَکَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوْطِ فَماتَتْ وَ فی عَضُدِها اَثَرهُ کَاَنَّهُ الدُّمْلُجْ. 
: «حقوق قفنذ را کم نکرد، تا از او تشکّر نماید بخاطر ضربت تازیانه‏اى که او بر فاطمه (س) نواخته بود، که وقتى فاطمه (س) از دنیا رفت، اثر آن تازیانه در بازوى او وجود داشت و همانند بازوبند، نمایان بود».

*****************
نقل از زبان حضرت زهرا 
زهرا علیهاالسلام: «هیزم زیادى بر در خانه‏ى ما جمع کردند و آتش آوردند که خانه‏ى ما را آتش بزنند. پشت در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم که دست از ما بردارند و منصرف شوند. عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت، و به بازویم زد چنانکه همچون بازوبند به دور بازویم حلقه زد. پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من که آبستن بودم، به رویم درافتادم. آتش شعله مى‏کشید و صورتم را مى‏گداخت. سپس چنان مرا سیلى زد که گوشواره‏ام از گوشم کنده شد و مرا درد زایمان گرفت و محسن بى‏گناه را کشته سقط کردم». 
1ـ بحارالانوار، (چ قدیم)، ج 2، ص 231; (چ جدید) ج 3، ص 348.
********************
نقل سلیم بن قیس هلالى 
 سلیم بن قیس این قضیه را از سلمان و عبداللَّه بن عباس روایت مى‏کند که گفتند: 
«پس از بیعت با ابوبکر، بارها به دنبال على فرستادند اما على حاضر نشد نزدشان بیاید. عمر غضبناک برجست و خالد بن ولید، و قنفذ را صدا زد و دستور داد که هیزم و آتش بیاورند. سپس راه افتاد تا به در خانه على رسید. فاطمه علیهاالسلام پشت در نشسته بود. پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله سرش را مى‏بست و جسمش نحیف و لاغر شده بود. عمر در زد، سپس ندا داد: پسر ابى‏طالب! در را باز کن. فاطمه علیهاالسلام گفت: عمر! تو را با ما چه کار، ما را به حال خودمان رها نمى‏کنى؟! گفت: در را باز کن و الّا خانه را به رویتان آتش مى‏زنیم. فاطمه گفت: عمر! از خداوند عزوجل پروا ندارى، در خانه‏ام بر من وارد مى‏شوى و بر من هجوم مى‏آورى؟! عمر حاضر نشد برگردد. آتش خواست و در را آتش زد. در سوخت. پس عمر آن را به داخل راند. فاطمه به سوى او آمد و فریاد کشید: پدر! یا رسول‏اللَّه...». (1) 
 1ـ بحارالانوار، ج 43، صص 197- 198; ج 28، ص 299; کتاب سلیم (اعلمى) ج 2، ص 250
******************
  در روایت شیخ مفید آمده:

عمر بن خطاب، قنفذ را فرستاد و به او گفت: آنان را از خانه بیرون کن. اگر خارج شدند که شدند و الّا هیزمها را بر در خانه‏اش جمع کن و به آنان بگو: اگر بیرون نیایند، خانه را به رویشان آتش خواهى زد. سپس خودش همراه جماعتى از جمله مغیرة بن شعبه ثقفى و سالم غلام ابوحذیفه راه افتاد تا به در خانه‏ى على علیه‏السلام رسیدند، ندا داد: فاطمه دختر رسول خدا! کسانى را که به خانه‏ات متوسل شده‏اند، بیرون کن تا در آنچه مسلمانان در آن داخل شده‏اند، داخل شوند و الّا- به خدا قسم- آنان را آتش مى‏زنم. این حدیث مشهور است. (1) 
در یک متن دیگر آمده: وقتى با ابوبکر بیعت شد، على و زبیر نزد فاطمه مى‏آمدند و با او مشورت مى‏کردند. سپس به دنبال کارشان مى‏رفتند. این خبر به گوش عمر رسید. نزد فاطمه آمد و گفت: «دختر رسول خدا! به خدا قسم، احدى از خلق از پدرت برایم دوست داشتنى‏تر نیست. به خدا قسم این مانع من نمى‏شود که اگر این افراد نزد تو گرد آیند، دستور دهم که در را به رویشان آتش زنند. چون عمر بیرون رفت، آنان نزد فاطمه آمدند. گفت: مى‏دانید که عمر نزد من آمد و به خدا ِسوگند خورد که اگر بازگشتید، در را به رویتان آتش خواهد زد. به خدا قسم که او به آنچه سوگند یاد کرده، عمل خواهد کرد. پس با کامیابى پراکنده شوید و خوب بیندیشید... از نزدش پراکنده شدند و تا بیعت نکردند، نزدش بازنگشتند. (2) 
ملاحظه: وى از آتش زدن در سخن مى‏گوید نه خانه و این چیزى است که بدان عمل شد. 6- عمر: «چون به در خانه رسیدیم و فاطمه علیهاالسلام آنها را دید، در را به رویشان بست. او شک نداشت که بدون اجازه‏اش کسى وارد نخواهد شد. عمر لگدى به در زد و آن را که از شاخه خرما بود، شکست. سپس وارد خانه شدند و على را ریسمان به گردن بیرون بردند». (3) 
7- پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در وصیت خود به على علیه‏السلام درباره‏ى فاطمه علیهاالسلام فرمود: «... واى بر کسى که حرمت او را هتک کند، واى بر کسى که خانه‏اش را آتش بزند، واى بر کسى که خلیل او را اذیت کند، و واى بر کسى که او را به زحمت اندازد و با او بجنگد...». (4) 
  1ـ الجمل، صص 77- 18. 
2ـ منتخب کنزالعمال، ص 174; ج 5، ص 651; الاستیعاب، ج 2، صص 254- 255; الوافى بالوفیات، ج 17، ص 311، کنزالعمال، ج 5، ص 651; اقتحام الاعداء والخصوم، ص 72; المصنف، ج 14، ص 567; شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 45; الشافى فى الامامه، ج 4، ص 110; المغنى، ج 20، ق 1، ص 335; قرةالعین، ص 78; الشافى ابن‏حمزه، ج 4، ص 174; نهایةالارب، ج 19، ص 40.@. 
3ـ بحارالانوار، ج 28، ص 227; تفسیر عیاشى، ج 2، ص 47; ر. ک: الاختصاص، صص 185- 186; تفسیر البرهان، ج 2، ص 93. 
4ـ بحارالانوار، ج 12، ص 458; خصائص الائمه، ص 72.
********************
نقل طبرى  
محمد بن جریر طبرى (متوفاى 310)، فقیه و تاریخ‏نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود، رویداد فجیع هتک حرمت به خانه‏ى وحى را چنین بیان مى‏کند: 
«أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة و الزبیر و رجال من المهاجرین، فقال واللَّه لاُحرقنّ علیکم أو لتخرُجُنّ إلى البیعة، فخرج علیه الزبیرُ مُصلِتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه». (1) 
«عمر بن خطاب به در خانه‏ى على آمد، در حالى که گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش مى‏کشم مگر این که براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى که شمشیرى بر دست داشت، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند». 
این صحنه‏ى تاریخى، حاکى از آن است که اخذ بیعت براى خلیفه‏ى اول، با تهدید و ارعاب صورت گرفته و آزادى و انتخابى در کار نبوده است حال، آیا این نوع بیعت ارزشى دارد یا نه؟ خواننده باید در آن داورى نماید. 
اکنون سند این رویداد را بررسى مى‏کنیم تا براى افرادى که در صحت این رویدادها به علت پیشداورى شک و تردید مى‏کنند، مجال هیچگونه شک و تردیدى باقى نماند. 
1ـ تاریخ طبرى 2/ 443، چاپ بیروت.
*******************
نقل مفضل از امام صادق 
 مفضّل حدیثى از امام صادق علیه‏السلام روایت کرده که از امام حجّت- عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشریف- و رجعت برخى مردگان سخن مى‏گوید. از جمله در این روایت آمده: «زدن سلمان فارسى، آتش زدن در خانه امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین علیهم‏السلام بر رویشان و تازیانه زدن به دستان صدیقه‏ى کبرى فاطمه علیهاالسلام و شکم او و سقط محسن... و جمع هیزم، انباشت آن کنار در براى آتش زدن خانه امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن، حسین و زینب، ام‏کلثوم، فضّه، آتش زدن در، و خروج فاطمه و خطاب او به آنان از پشت در، و سخن او گفت: واى بر تو عمر! این چه جسارتى است که به خدا و رسول مى‏کنى؟ مى‏خواهى نسل رسول خدا را از دنیا قطع کنى و از بین ببرى، و نور خدا را خاموش کنى... 
عمر گفت: خودت انتخاب کن یا بیرون آمدن على براى بیعت با ابوبکر را و یا آتش زدن همه‏ى شما؟!». 
در این روایت آمده: «قنفذ دستش را وارد خانه کرد تا در را باز کند و عمر با تازیانه چنان به بازوى زهرا علیهاالسلام زد که همچون بازوبند روى بازویش حلقه زد و لگدى به در کوبید که به شکم فاطمه علیهاالسلام خورد در حالى محسن را شش ماهه در شکم داشت، و سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ، خالد بن ولید، سیلى زدن به زهرا علیهاالسلام چنانکه گوشواره‏اش شکست، فاطمه علیهاالسلام بلند بلند مى‏گریست، مى‏گفت: پدر! وا رسول‏اللَّه! دخترت فاطمه را تکذیب مى‏کنند، او را مى‏زنند و فرزندش را در شکمش مى‏کشند». 
... در اثر لگدى که به شکم او زدند و راندن در، درد زایمان گرفت و محسن را سقط کرد.(1) 
 1 ـ بحارالانوار، ج 53، صص 14- 19.


نویسنده سائل در چهارشنبه 89/2/15 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
<