ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ

شهادت امام حسن(ع) - تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی
سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

قالب وبلاگ

codebazan

تیشه های اشک - پایگاه اشعار مذهبی ، اشعار مداحی، اشعار آئینی

درباره ما


پایگاه تخصصی اشعار آئینی و مذهبی

نویسندگان

آمار بازدید وبلاگ

بازدید امروز :536
بازدید دیروز :1288
کل بازدید ها :4913716

در محضر قرآن

سوره قرآن

در محضر شهداء

وصیت شهدا

مهدویت

مهدویت امام زمان (عج)

مطالب اخیر

لینک دوستان

آرشیو مطالب

عاشورا

دانشنامه عاشورا

احادیث موضوعی

حدیث موضوعی
تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی تیشه های اشک - پایگاه تخصصی اشعار آئینی

میان سینه ی مجروح، زخم طوفان داشت
هوای ابری چشمش همیشه باران داشت

دلی به پای دل بیقرار او نشکست
هزار خاطره ی بد از این و از آن داشت

رفیق بی کسی او صدای سیلی بود
همیشه بود به گوشش، همیشه تا جان داشت

رسید زهر و خودش را به کام آقا ریخت
به بی کسیِ دلش زهرِ کفر ایمان داشت

رسید و بوسه به لب های نازنینش زد
که پاره های جگر را به سینه پنهان داشت
***سید محمد جوادی***


نویسنده حبیب در چهارشنبه 91/10/20 | نظر

جگر پاره شده مرهم بی یاور ها
درد و غم، زخم زده بر جگر مادر ها

این چه رسمی ست که یک عده پرستوی غریب
بنشینند درون قفس همسرها!؟

این چه رازی ست!چرا چشم به در می دوزد
این چه رازی ست!چه دیده ست به پشت درها

گفت:"لا یوم..."که راه نفسش بند آمد
جای شکر است نبوده خبر از خنجر ها

لحظه ی تشنگی اش آب عذابش میداد
زیر لب داشت امان از جگر دختر ها

سایه اش بود همان چادر زینب بر او
باز هم شکر که بوده ست دگر معجر ها...
***یحیی نژادسلامتی***


نویسنده سائل در شنبه 90/11/1 | نظر

سرت رو پای شاه کربلا بود
دلت آواره پشت نیزه ها بود

درسته هیچ روزی کربلا نیست
ولی گودال تو در کوچه ها بود

نبرده همسرت بوی وفا رو
می گیره خواهرت خون لخته ها رو

به خاک می سپاره فردا دست عباس
به روی شونه تابوت بهارو

چرا خشکیده باغ منزل تو
چرا آتیش گرفته حاصل تو

زده لاله جوونه روی لبهات
چی آورده سر تو قاتل تو

فدای خیمه ی عمر کمونت
سفیده رنگ سیمای جوونت

پی درد دل تو بین کوچه
میون تشت خون دیدم نشونت

نهال قاسمت نوبر گرفته
برات دست دعا بر سر گرفته

دلش با دیدن رنگ کبودت
به یاد دستای حیدر گرفته

تو که دست کریمت سفره داره
چرا چشمات پر از ابر بهاره

زبعد ماجرای کوچه ی غم
پر آئینه از گرد و غباره

شکسته خرمت تابوت اما
نمی شد وا بشه دستای سقا

زچله تیر می اومد به شدت
صدای ناله بود و آه زهرا

کفن زخمی شده ای جان مادر
کشیده تیر از جسمت برادر

یل ام البنین طاقت نداره
ببینه قاسمت رو با چش تر
***روح الله عیوضی***


نویسنده سائل در چهارشنبه 90/10/28 | نظر

شرر زهر جفا سوخته پا تا سر من
آب گردید چو شمعی همه ی پیکر من

این نه اشک است که بسته ره دیدار به من
دل من سوخته و ریزد ز دو چشم تر من

شیون ناله بلند است به غم خانه ما
یا حسن گوید بر سر بزند خواهر من

یک طرف قاسم و عباس به خود می پیچند
یک طرف نیز حسین اشک فشان در بر من

جگرم در دل تشت است و همه می بینند
که چه آورده غم کوچه و سیلی سر من

کی رود یاد من آن روز که آن شوم پلید
بست در کوچه غم راه من و مادر من

مادر از ضربت سیلی چو گل افتاد به خاک
از همان لحظه شکسته همه بال و پر من
***سید محمد جوادی***


نویسنده سائل در چهارشنبه 90/10/28 | نظر

تشنه ام تشنه ز پا تا سر من می سوزد
کار زهر است که بال و پر من می سوزد

بس که در سینه ی خود شعله ی ماتم دارم
از دم و بازدمم بستر من می سوزد

باز هم روی لبم قصه ی مادر گل کرد
باز هم در نظرم مادر من می سوزد

بر لبم روضه ی «لایوم کیوم العاشور»
عالم از زمزمه ی آخر من می سوزد

چشم وا کردم و دیدم که به صحرای غمی
خیمه هایی است که دور و بر من می سوزد

دختری می دود و روی لبش این آواست:
عمه دریاب مرا معجر من می سوزد

حجله ای زیر سم اسب بنا شد دیدم
با تن له شده نیلوفر من می سوزد

در سراشیبی گودال در آغوش حسین
تن بی دست گل پرپر من می سوزد

آخرین زمزمه از تشنه ی گودال آمد:
قطره ای آب -خدا- حنجر من می سوزد

آن طرف غارت پیراهن و خُود و نعلین
این طرف لطمه زنان خواهر من می سوزد
***مسلم بشیری نیا***


نویسنده سائل در سه شنبه 90/10/27 | نظر

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست
چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد
دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردی
چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت
همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست

طوری تمام هستی اش وقف حسین شد
انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ
رزم آوری بچه های مجتبی نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم
ما خاک پای خاک پای مجتبائیم


آیا شده بال و پرت افتاده باشد
در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشی و اما
مانند برگی پیکرت افتاده باشد

آیا شده در لحظه های آخرینت
چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست
وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

آیا شده سجاده ات هنگام غارت
دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

مظلوم و تنها و غریب عالمین است
گریه کن غم های این بی کس حسین است
***علی اکبر لطیفیان***

***در این ایام و لیالی پایانی ماه صفر محتاج دعای خیر شما خوبان هستم***


نویسنده سائل در سه شنبه 89/11/12 | نظر

گل کرده در زمین، کرم آسمانیت
آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار
حالت خراب می شود و ناتوانیت

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند
جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنها تر از همه
سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئت سیار مادری
خرج عزا شدی و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود
می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود
رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟
چیزی نمانده از بدن استخوانیت
***محمد امین سبکبار***


نویسنده سائل در سه شنبه 89/11/12 | نظر

غم غم می خورم و غم شده مهماندارم
غیر غم کس نبود تا که شود غمخوارم

گر چه از زهر هلاهل جگرم می سوزد
می دهد خاطره کوچه فقط آزارم

خانه امن مرا همسر من ویران کرد
محرمی نیست که گردد ز محبت یارم

هر چه می خواست به او هدیه نمودم اما
پاسخی نیست به جز سینه آتش بارم

روزه بودم طلبیدم چو از او جرعه آب
خون دل شد ز جفا قوت من و افطارم

می زند زخم زبان لیک نگوید گنهم
خود نداند ز چه برخاسته بر پیکارم

من همان زاده عشقم که به طفلی محزون
شاهد مادر خود بین در و دیوارم

هرگز از خاطره ام محو نشد کودکیم
پاره پاره جگر از میخ در و مسمارم

تیر باران شده از کینه تن و تابوتم
تحفه از همسر بی مهر و وفایم دارم

قبر ویران شده از خاک بقیع می گوید
بهر مظلومی من این سند و آثارم
***حبیب الله موحد***


نویسنده سائل در سه شنبه 89/11/12 | نظر

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین
علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم
می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق
آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین

قبلة حاجات ما، اوج عبادات ما
روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن
سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر
کشتة یک ماجرا، یا حسن و یا حسین

حسن امام حسین، حسین اسیر حسن
هردو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین

تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب
در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین
***علی اکبر لطیفیان***


نویسنده سائل در دوشنبه 89/11/11 | نظر

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد 
و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
***وصال شیرازی***

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود. 

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد

نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد: 

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد 

زینب کشید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

***منبع : وبلاگ حسینیه***


نویسنده سائل در دوشنبه 89/11/11 | نظر
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
<